مردی می آید از خورشید
مردی می آید از خورشید...
هنگامی که غروب ازراه می رسدخورشید سرخی عشق رابه آسمان می بخشد
دوباره دل ها برایت تنگ می شوند
دوباره دل ها هوای حضورآشنایت رامی کنند وچشم ها ناامید از دیدنت می گریند
دوباره سرخ می شوند همچون شفق،عاشق می شوند همچون خورشید، تاریک
می شود همچون آسمان
می دانیم گریستن تنها راه جستنت نیست، اما چه کنیم که چشمان منتظرمان
فرصت پوییدن را از ما ربوده اند، در انتظارند که رخ بنمایی
کجایی ای خورشید چشمان منتظر ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط چشم به راه
|
